ايشان با حمله به زندگي پرزرق و برق و روحيه تجمل گرايي گل واژههايي گفتهاند كه اعصاب براي انسان نميگذارد.
جناب آقاي واعظي ، به آن خدایی كه ميپرستي زندگي سخت است! شايد درك اين موضوع برايت سخت باشد.
حتي در بحرانيترين روزهاي مردم اين سرزمين ، شرايط به ناگواري و سختي امروز نبوده است. مشكل شما مديران انقلابي اين است كه همه چيز را با فيش حقوقي تان و احتمالا ويلاهاي چند صد متري مقايسه ميكنيد.
جناب آقاي واعظي ؛
درد بسيار است، از كدام بگويم. آيا شما ميتوانيد با 300 هزار تومان حقوق ، در عصر دولت تورم زاي احمدي نژاد زندگي كنيد. نمي توانيد، مطمئنم. بنده حاضرم براي 6 ماه فيش حقوقي ، منزل و ديگر عايداتم را با شما تعويض كنم. آيا حاضريد فرزندانتان را به زندگي در يك آلونك 30 متري عادت دهيد. دروغ ميگوييد.
براي امتحان هم كه شده بياييد و اين كار انجام دهيد تا درد مردم را بهتر درد كنيد .اين كه پشت ميز چند صد ميليونيتان در يك دفتر چند صد متري بنشينيد و گل واژه بگوييد، دردي از من دوا نميكند. اصلا مگر حوزه كاري شما به مسكن، اقتصاد و پول و ازدواج مرتبط است كه اين چنين موعظه ميكنيد.
ماههاست كه به دنبال يك آپارتمان اجاره اي محقر هستم. دريغ از همين آپارتمان 30 متري كه شما نويد زندگي زيبا را در آن دادهايد. وقتي حقوق خود را با رقمهاي اجاره مقايسه ميكنم ، از زندگي سير مي شوم. از خدا ميخواهم مرگم بدهد، آقاي واعظي مانند من بسيار است، در پي جستوجوي آپارتمان در يك بنگاه با يك زوج آشنا شدم كه نيمه شعبان مراسم ازدواج شان بود اما خانهي محقر نمييافتند ميدانيد چرا؟
در نازي آباد تهران براي يك اتاق در يك خانه قديمي ماهي 200 هزار توان اجاره ميخواهند ، فقط يك اتاق كه 30 متر هم نميشود. در حالي كه درآمدشان 250 هزار توان بود. اين زوج قانع با 50 هزار توان چگونه زندگي كند و زنده بماند. آقاي واعظي بسياري از اين زوجها به دليل فشارهاي زندگي ديگر حوصله لذت بردن از زندگي زناشويي را ندارند و مانند خواهر و برادر با يكديگر زندگي ميكنند ! آن وقت به دنبال علل خيانت زوجين به يكديگر هستيد! همسركشي ، فحشاي زنان شوهردار ، مردان خياباني و .... يكي از علل اش همين مشكلات لاينحل زندگي است حتما شما آمارهاي دقيق تر و بهتري از ما در اين زمينه داريد.
آقاي واعظي
واژههاي ايثار ، گذشت ، مردانگي ، قناعت و كمك به همنوع در گذشته در فرهنگ ايراني چه جايگاهي داشته و امروز در عرصه عمل به كجا رسيده است!
چه بر سر سنتهاي اصيل مردم ايران آمده است. جوانمردي مان را چه شده ، دست مظلوم را گرفتن ، چه بلايي بر سرش آمده است.
آيا از تاكيدات ديني و اسلامي در امر ازدواج ، كمك به مزدوجين و تشكيل خانواده خبر داريد. تعداد شان بسيار است. احتملا در مباحثتان به دنبال فحشا و فساد و ضعف فرهنگ ديني امروز جامعه هستيد! به نظر شما علت چيست؟
توقع مردم بالاست ، يا مديران عرضه انجام وظيفه ندارند. طبق قانون اساسي وظايف دولت در زمينه مسكن و رفاه مردم چيست؟ آيا در اين همه دستگاه عريض و طويل دولتي ، نهادي نبوده است كه شرايط امروز را رصد كند و به فكر جوانان بيشمار دهه 60 باشد.
آيا جوانان در شعار دادن مهم هستند. از شما به عنوان يك مدير دولتي بعيد است كه اين چنين سخيف به مسائل بنگريد و فقط از مردم بخواهيد كه قانع باشند.اين كه هميشه مردم مقصرند و بايد خودشان به فكر مشكل باشند ، پس شما چه كارهايد و چرا آن بالا نشستهايد. پس وظيفه شما و پولي مفتي كه از بيت المال مي گيرد چيست؟ اين وظيفه نوكري را كه مدام تكرار ميكنيد چه موقع انجام ميدهيد ؟ نوكر كه اينقدر حراف نميشود.نوكر بايد فقط نوكري كند و بس !
راستي كمي هم از عملكرد تان در عرصه فرهنگ بگوييد! چه بر سر فرهنگ ايراني آمده است. مگر ما ايرانيان تمدن چند هزار ساله نداريم، پس چه شده كه رفتارهاي زشت و ناپسندمان چشمان جهانگردان را گرد ميكند. آيا در شان ايران و ايراني است كه با چنين فرهنگ و رفتارهاي هنجارشكنانهي زندگي كند. چرا اقدامي نميكنيد! محض رضاي خدا ، فقط در حيطه كارتان نظر بدهيد و لاغير.
زياده جسارت است .
امروز وقتي سوابق اجرايي «علی کردان» وزير پيشنهادي وزرات كشور را مشاهده ميكردم، از اين همه جابهجايي در سوابق مديريتش ، حيران ماندم. چگونه يك نفر ميتواند اين همه جابهجايي در سطح مديريت و سابقه شغلي داشته باشد چرا قانون مدوني در اين زمينه وجود ندارد. پس شايسته سالاري معنايش چيست؟ چه زماني اعمال خواهد شد.
جناب كردان از نظاميگري تا مديريت فرهنگي، مديريت جهانگردي ، وزرات نفت، وزارت كشور، ثبت اسناد و كلي جاي ديگر سمت داشته است. شايد عدهي بگويند براي مديريت در سطح كلان نيازي به تخصص نيست و تجربه مديريت ايشان مهمتر است!
اما يك وزارت كشور را هم در روزمه كاريشان كم داشتند كه به آن هم خواهند رسيد. فقط مانده وزرات امور خارجه و رياست جمهوري ! که تارسیدن به این عناوین هم یک یا حسین دیگر باقی است.
نكته مهمتر؛
در اولين فرصت به پايگاه اطلاعرساني رياست جمهوري سري بزنيد و از نبوغ و استعداد برخي از وزرا و علم و آي كيو گردانندگان سايت مدهوش شويد:
در قسمت مربوط به معرفي كابينه ، به صفحه وزیر رفاه برويد. در قسمت بالاي صفحه نوشته شده كه ايشان فوق ليسانس مديريت است . اما در قسمت مربوط به سوابق تحصيلي ، نوشته شده كه ايشان در دوره كارشناسي ، كارشناسي ارشد و دكترا زمين شناسي خواندهاند!
در ضمن سوابق اجرايي ايشان و تحصيلات دانشگاهيشان با وزرات تحت مديريتشان چقدر هم خواني دارد.
در سوابق وزير نفت ، انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي يك سابقه اجرايي محسوب شده است.
اينها مشتي از خروار بود بقيهاش را خودتان ببينيد.براي اينكه لذت فراواني ببريد ، در همان صفحه معرفي وزرا ، نام وزیر صنایع علي اكلر نوشته شده است. سري هم به صفحه اختصاصي ايشان بزنيد و از اين همه نوكري دوستان نهاد رياست جمهوري مستفيض شويد.
جالب است كه در اين سايت مشخصات بسياري از وزرا وجود ندارد.
لابد رییس جمهور با این کارمندان وظیفه شناس و خلاق می خواهد به مدیریت جهان بپردازد. از اين همه حس مسئوليت و انجام وظيفه در سايت رياست جمهوري مشعوف شديم.
دست مریزاد
اين روزها بحث تحول اقتصادي رييس جمهور ، در محافل اقتصادي و سياسي داغ است. در اين بين عامه مردم هنوز اطلاع كافي از اين طرح و محاسن و مشكلاتش ندارند.
عمدهترين موضوع تحول اقتصادي، واريز تفاوت قيمتهاي يارانهاي و قيمتهاي آزاد به حساب شهروندان است. تا اينجا كه بحث پول مطرح است و جيب خالي مردم مشكلي نيست اما ، مشكل از همين اما آغاز ميشود.
طي سالهاي گذشته كارشناسان اقتصادي بر ضرورت هدفمند كردن يارانهها تاكيد كردهاند. ما هم سعي ميكنيم اميدوارانه به اين طرح بنگريم و آرزو ميكنيم با اجراي اين طرح بدبخت تر و بيچاره تر نشويم و در همين نزديكيهاي خط فقر و فقر مطلق جايي براي خودمان پيدا كنيم.
اما ؛ مشكل اصلي شيوه اجراي طرح تحول اقتصادي و مطالعه همه جانبه شرايط و توجه ويژه به اقشار ضعيف جامعه است، اينكه يارانهها را به جاي اينكه دولت بپردازد و يا پولش را به مردم بدهد تا خودشان بدانند با قيمتهاي سرسام آوري كه پس از اين شاهد خواهيم بود، تنها تفاوتش گرانتر شدن و گرانتر شدن است.
اين روزها ، مديران دولتي براي موجه نشان دادن اقدام خويش آمارها و رقمهايي را بيان ميكنند، كه آدم پيش خودش فكر ميكند چه موجود بي خاصيت و اسراف گري است.
آمارهايي مثل، سومين مصرف كننده گاز دنيا، سرانه۷۰۰ هزار توماني يارانه انرژي هر ايراني و ....، تقصير اين همه اسراف را به گردن مردم مياندازد. دولت و دستگاههاي اجرايي در اين مدت فقط به ما لطف ميكردهاند و لاغير.
آنچه در اين بين ناديده انگاشته ميشود ، اجحافي است كه طي ساليان گذشته و امروز توسط دولت به مردم روا داشته شده ، دولت مقصر اصلي شرايط امروز است.
در كشورهاي توسعه يافته ميان مصرف برق در بخش خانگي و صنعت تناسب وجود دارد . اما در ايران بخش هاي غير مولد و عموما" خانگي ، بيشترين سهم را در افزايش مصرف به خود اختصاص داده اند، ميدانيد چرا؟
در ايران قانون مدون و اصولي براي مصرف برق و راههاي كاهش مصرف وجود ندارد. به دليل عدم نظارت و قانون در ساختن خانهها ، هيچ يك از اصول براي ساختن خانههاي ايمن و مطمئن اجرا نميشود. در ايران خانهها فقط ساخته ميشوند ، مهم نيست چگونه؟ با چه مصالحي و با چه كيفيتي؟
متاسفانه به دليل عدم نظارت در ساخت و ساز ، خانهها يي ساخته ميشوند كه در زمستانها سردتر و در تابستانها گرمتر اند! در طي روز نور كافي ندارند . لوله كشي هاي آب هم كه افتضاح است و از شير آلات مناسبي كه مانع از مصرف بيش از حد آب ميشود به دليل گران بودن! استفاده نميشود.
به نظر شما ، با توجه به موارد فوق و توجه بيشتر به ضوابط و نظارت دقيق شرايط چگونه خواهد بود.
به راستي اگر در اين زمينه اقدام مناسبي صورت مي گرفت. آيا بايد امروز شاهد چنين آمارهاي وحشتناكي بوديم.
نظارت بر عملكرد و اجراي قانون بر عهده كيست؟ دولت يارانهها را به جاي اينكه در بخش مصرف ارائه كند ، ميتواند در بخشهاي سخت افزاري و نرم افزاري ساختمان سازي و ارائه مصالح با كيفيت تر هزينه نمايد. به راستي چه زماني قرار است مصالح و ابزارهاي با كيفيت در ساختمانها استفاده شوند.
اگر يك چهارم مبالغي كه به عنوان مصرف انرژي در كشور مطرح است ، هزينه ميشد و رشوهي كه انبوه سازان و بساز و بفروشان به ناظران ساختمانها و ماموران شهرداري و .... ميدهند را خود دولت پرداخت ميكرد ، شاهد اين همه هدر رفت سرمايههاي ملي و اسراف نبوديم.
براي اطلاع بيشتر بد نيست نگاهي به آدرسهاي زير بيندازد و شرايط را بيشتر و بهتر بسنجيد:
خبر شهادت سربازان ايراني به دست مزدوران ابليس؛ آن هم به نام دفاع از مردم ايران دردآور بود. اين داعيه داران «جنبش مقاومت مردمی ایران»، به نام مردم ايران چه بر سر ايرانيان مي آورند. دنياي خنده داري است و از همه خنده دار تر وجود مردي به نام عبدالمالك ريگي است كه خود را سرباز خدا ميداند و مدافع مردم ايران!
مالك ريگي!

سيستان، مهد پهلوانان و دليران ايران زمين است و جزيي جدايي ناپذير از ايران .
نميدانم از چه جنبشي حرف ميزني و خود را سرباز كدام خدا ميداني! خداي من و خداي همه ايرانيان، مهربان و بخشنده و نافي هر گونه ترور است.
شهادت دو جوان ايراني نه تنها وجهي به تو نخواهد بخشيد بلكه روي تو را سياه تر خواهد كرد. تو ريگي در چشم مردم ايراني و به اندازه يك ريگ! براي ايرانيان زحمت آفرين خواهي بود، بترس از روزي كه دچار خشم مردم شوي. اگر اندكي عاقل بودي مي بايست از سرنوشت ديگر هم مسلكانت كه چون تو ددمنشانه مردم را تارو مار ميكردند اما در حضيض ذلت به زبالهدان تاريخ پيوستند، درس عبرت ميگرفتي.
تنها هدف تو از سر بريدن جوانان ايراني ايجاد رعب و حشت و كسب درآمد از طريق فروش صحنه هاي اين جنايات به شبكههاي تلويزيوني است، اين گونه هم تو منفعت مالي مي بري هم ميليونها انسان در اعتقادشان راسخ ميشوند كه اسلام اهل تسنن ، اسلام خشونت و ترور است و الا من و تو مي دانيم كه تشيع در اقليت است. چه عايدت ميشود وقتي به عنوان يك مسلمان تو را يك ماشين آدمشكي مي دانند و هم مذهبيهايت را تروريست. چه بهره اي از اين اقدامات كور خود ميبري.
عبدالمالك اي بنده حقير ؛ دريغ از نام ايران و ايران كه بر تو نهند. تو لياقت انسان بودن نداري، تو همچون حيوان درنده خويي هستي كه بايست هر چندي انسانهاي را سلاخي كني!
آنهايي كه به نام پاسدار اسير گرفتهاي سرباز وظيفه اي هستند كه از سر اجبار در آن پاسگاه خدمت ميكرده اند. حتي اگر با پاسداران هم مشكل داري بدان كه آن پاسداران نيز ايرانياند و از هم وطنت هستند.
به راستي چرا اين جنبش مردمي تو در دل كوهها و يا در گوشه اي پنهان از خاك پاكستان است. اين جنبش مردمي نمودش فقط در آدم كشي ، دزدي ، قاچاق مواد مخدر ، قاچاق انسان و فروش دختران ايراني است. آيا ناموس فروشي و به اعتياد كشاندن جوانان ايران بخشي از حقوق مردم ايران است.
فروش دختران ايراني در بازارهاي كراچي و كويته جزي از مرام و اصول اخلاقي توست. دريغ و درد از اين همه بزدلي و نامردي.
نميدانم مجريان صداي آمريكا چه لذتي از مصاحبت با تو ميبرند، اما بي شك آنان نيز مانند تو ايران پرست هستند! و مست از اين پيروزي اخير تو هستند، قهقهه سر ميدهند و براي سلامتي ات باده سر ميكشند، اما در اينجا خانواده آن سربازان در بند، يا عزادارند يا مستاصل.
در گذشته تاريخي ايران هيچ مخالف آزاد منشي با مردم كشور خود چنين نكرده كه تو ميكني. اگر مخالف و دشمن حكومت هستي ، با مردم كشورت دشمني نكن.
ريگي حقير؛ بدان تاريخ مصرفت روزي تمام خواهد شد.
فساد اخلاقي ، معاون دانشجويي دانشگاه زنجان ، هر چند باعث شده تا هياهويي بر پا شود و همه در باب نكوهش اين رفتار به منبر بروند و پندها بدهند و نتايج اخلاقي بگيرند، مسلما سو استفاده از موقعيت براي ارضا شهواني منفورترين اقدام است. اما بايد براي ريشه يابي و بررسي اساسي اين موضوع اقدام كرد.
غريزه ي جنسي در نهاد هر انساني وجود دارد و انسانها به فراخور وجود و طبعشان از اين غريزه بهره بردهاند. رفتار جنسي در تمام فرهنگ ها و اديان وجود دارد و براي آن خطوط قرمزي نيز در نظر گرفته شده و در رابطه با آن قواعد و قوانيني وجود دارد كه تخلف از آنها موجب عقوبت شرعي و يا طرد اجتماعي است.
مسائل جنسي در تمام دنيا جنجالي است . اما آنچه در ايران متفاوت مينماياند؛ ادعاي دولت فعلي و دولتهاي قبلي در گزينش نيروهاي متعهد، اخلاقي و موجه است. در دهه 60 گزينش براي تحصيل در دانشگاه ، استخدام در ادارات دولتي ، قبل از اينكه بر مبناي تخصص باشد ، اصل را بر مذهبي بودن و آشنايي فرد گزينش شونده با كفن زن و مرد و ... بود. هنوز هم در استخدام اعضاي هيئت علمي برخي مسائل ، همچنان دنبال ميشود. قصد ندارم اين روشها را نفي كنم، اما تجربه نشان داده كه مشكل جاي ديگري است.
اين تفكر باعث شد تا بسياري از افراد شايسته از حضور در دانشگاه و ادارات محروم شوند. اما افرادي چون دكتر مددي به مدد روحيات خاص و عبور از گزينشها ميتوانست در سيستم استخدام شود و در نهايت باعث شود تا آبروي دولت نهم كه ادعاي اسلاميبودن ، اخلاق محوري و اصولگرايي به حراج گذاشته شود.
در طي فعاليت دولت نهم ، پروندههاي مرتبط با فساد اخلاقي مديران ارشد و مياني رو به فزوني گذاشته و مي رود تا به يك ركورد برسد. به راستي علت چيست؟ چرا عليرغم اينكه رييس جمهور سعي كرده است تا افراد كابينه را به قول خود از ميان نيروهاي ارزشي انتخاب كند، اما در نهايت و عليرغم ادعاهاي آنان بازهم شاهد چنين مسائلي هستم. ايراد كار كجاست.
مسلما دكتر مددي ، اولين و آخرين مديري نخواهد بود كه دست به چنين اقداماتي زده است ، فقط كافي است در تمامي دانشگاهها تحقيق در اين زمينه صورت بگيرد، تا با حقايق تلخي روبهرو شويم. به علت سكوت افراد ي مه مورد سو استفاده قرار ميگيرند، نميتوان به عمق فاجعه پي برد.
متاسفانه فضاي دانشگاهها عليرغم تلاشي كه در سالهاي پس از انقلاب براي اسلامي شدن آن صورت گرفته ، فضاي ناسالمي را تجربه ميكند. جاذبههاي سواستفاده از موقعيت براي كاميابي جنسي در همه جاي دنيا متداول است اما در ايران به گونهي ديگري پيش ميرود، آنچه شرايط براي كشورمان متفاوت ساخته ، گزينشها ، خط مشي و تاكيدي است كه بر مسائل اخلاقي و اسلامي ميشود، در حاليكه دركشورهاي ديگر بر چنين مسائل تاكيد ندارند.
اما در ايران عليرغم همه ادعاها شرايط اين گونه است كه در دانشگاه زنجان شاهد هستيم. خبر دستگيري معاون وزير علوم به دليل فساد اخلاقي ،فلان نماينده مجلس، ادعاهاي پاليزدار در مورد مهدي هاشمي ، سردار زارعي ، اتفاقات دانشگاه تبريز و رازي كرمانشاه ، يكي از مديران استانداري قزوين ، فساد اخلاقي در سازمان محيط زيست و دستگيري يكي از مديران اين سازمان در اتومبيل خدمت به همراه منشي ، ادعاهاي پرونده قاضي رسيدگي به فروش سوالات كنكور كه در آن نام برخي آقازادهها و نزديكان شان در سو استفادههاي جنسي براي فروش سوالات كنكور و .... در سه سال اخير حكايت از بحراني دارد كه همواره به دليل جنجالهاي سياسي و هياهويي كه در اثر آن حاصل ميشود، فراموش ميگردند. فقط كافي است هر كدام از موارد فوق را در گوگل سرچ كنيد.
اما بحران جنسي و مسائل مرتبط با آن يكي از تابوهايي است كه ميتواند براي كشور خطرناك باشد.
با مروري بر صفحات حوادث روزنامهها و قتلهاي ناموسي كه اين روزها و در طي سالهاي اخير رو به فزوني است ، با حقايق تلخ ديري مواجه خواهيد شد و با بخش ديگري از بحران جنسي جامعه روبهرو ميشويد. در اكثر حوادث منجر به قتل؛ خيانت زن و شوهر و مسائل جنسي يكي از اركان اصلي محسوب ميشوند.
بررسي اين پديده از ديدگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه ، بسياري از پاسخهاي اين نوشته را معلوم خواهد ساخت.
براي حل اين معضل امروز كشورمان بايد به دور از هر حب و بغض و تعصبي چارهاي اساسي انديشيد. بايد به صورت ريشهاي، عميق و علمي به اين معضل پرداخت. آنچه كه اين روزها باعث شده تا به شرايط امروز برسيم ؛ آميختن مسائل جنسي با مسائل ارزشي است، در حاليكه ميتوان با نگاهي همه جانبه و بررسي مشكلاتي چون : گراني، جوان بودن جامعه ، بالا رفتن سن ازدواج ، فرار سرمايهها به منظور ارضا مسائل جنسي و ... ، از بروز و گسترش بسياري از مشكلات جلوگيري كرد.
راستي تا به حال به اينموضوع فكر كردهايد كه چرا ايرانيان عليرغم تنفر ظاهري كه از مسائل جنسي دارند و سعي ميكنند كه خود را پاك جلوه دهند اما در خفا آن كار ديگر ميكنند!
اين چند روز كه پودر لباسشويي ناياب شده و انشاالله تا چند روز آينده بايد به دنبال ماكاروني و قيمت هاي كهكشاني اش باشيم. در تاكسي و اتوبوس باز هم ، حرف هايي ميشنوم كه حاكي از عدم رضايت مردم است.
تقريبا هيچ كس راضي نيست، همه مستاصل شده اند و مينالند. اما در عجبم كه در چنين شرايط چراكسي اعتراضي نميكنند( اصلا بحث سياسي نيست، اين حق مردم است كه شرايط متعادلي را تجربه كنند و حداقل از زندگي رضايت داشته باشند و اين مساله يكي از اصلي ترين وظايف دولت در قانون اساسي است)
به هرحال مطمئنم اين شرايط در هر كشور ديگري بود، شرايط ديگري رقم مي خورد . اما در ايران رفتارهاي مردم باعث شده تا رييس جمهور بگويد كه وضع اقتصادي مردم بهتر از قبل شده و گفتههاي اين چنيني.اما حقيقت چيز ديگر است.
كتاب جالبي را اين روزها مطالعه ميكنم ، هرچند كمي قديمي شده اما توصيه مي كنم كه حتما تهيه كنيد و بخوانيد: جامعهشناسي خودماني (چرا درماندهايم) نوشته ي حسن نراقي (نشر اختران).
اين كتاب برخلاف ديگر كتابها كه دائما ما ايرانيها را بهبه و چهچه معرفي ميكند ، حقايق را نوشته و به نكوهش ويژگي و صفات بد ايرانيان پرداخته است. صفات زشتي كه همه از آن بهره بردهايم اما نميپذيريم كه چنين هستين و همواره اين صفات را در وجود ديگران ميبينم. تا به كي بايد اينگونه باشيم ؟ چه زماني خود را اصلاح خواهيم كرد؟
هنوز هم اين گونه است ، شايد به مذاق خيليها خوش نيايد اما مردم در ظاهر گونهي رفتار ميكنند .... و در پشت صحنه حرفهايي ميزنند كه انسان از اين همه ريا و دورويي هنگ ميكند. در تمام دنيا واكنش مردم در قبال پديدههاي چون گراني، افزايش فقر، محدوديتهاي فرهنگي اجتماعي يكسان است اما در ايران خودتان بهتر ميدانيد كه مردم در قبال اين مسائل چه ميكنند. در ظاهر مدح دولت ميگويند و در باطن هر چه فحش در خزانه واژگاني دارند نثار دولتمردان ميكنند.
در بخشي از اين كتاب به نقل از كتاب خلقيات ما ايرانيها نوشته شده : با همه قيافه كه به خود ميگيرد هيچ كار دنيا را به جد نميگيرد، مگر در سه مورد يكي شكم ، يكي كيسه و يكي تنبان. براي حل مشكلات دنيا تنها به سه طريق معتقدند: سرهم بندي، ماست مالي و ساخت و پاخت.
يا در بخش ديگري از شاردن سياح فرانسوي نقل ميكند كه : ايرانيان بيش از هر چيز ميخواهند زندگي كنند و خوش باشند ، بسيار مخفي كارند و متقلب و بزرگترين متملقين دنيا هستند و به شدت دروغگو....
نويسنده دروغ را منشأ فساد مي داند و منشأ رياكاري را دروغ، زماني كه پنهان كاري و دروغ صورت گيرد در نتيجه آن فرد مجبور به تظاهر و ريا مي شود.
متأسفانه در كشور ما اين امر وجود دارد چرا كه زمان آمارو سرشماري هم دولت و هم مردم هيچ كدام به طرف مقابل اعتماد ندارند ، هيچ يك به ديگري آمار درست و حسابي نميدهد و هر يك به ديگري دروغ ميگويند،هر دو ميدانند طرف مقابل دروغ ميگويد و نتيجه آن دروغ و رياكاري وضعيتي ميشود كه هر دو طرف از آن شكايت ميكنند .
نراقي ريشه اين رياكاري را در گذشته و تاريخ ايران ميداند چرا كه زمان حمله دشمن به ايران ،ايرانيان كمي مقاومت ميكنند ،اگر جواب نداد مجبور به تسليم ميشوند و در پايان همراه و همرنگ با او، تا بتواند جلب اعتماد او را كسب كند و حتي به مقامات حكومتي ميرسد و اينها همه به قيمت شرف و عزت ايرانيست و بس.
گويا اخلاق ما ايرانيان از 2500 سال پيش به همين گونه بوده است كه داريوش دعا ميكند: خدا اين كشور را از دروغ، خشك سالي و دشمن در امان دارد.
با دوست خوبم سعيد به طور مشترک طرح هایی را به دانشکده کارآفرینی ارائه کردیم .
خلاصه اینکه طرحي آماده كرديم و ... باقي داستان را اينجا بخوانيد، دوست و همكارم ارجمندم سعيد خان جباري در وبلاگش اين موضوع را به خوبي توضيح داده است.
اما يك نكته جالب؛ در حاليكه در دانشكده كارآفريني به دانشجويان فرصت طلبي و سودجويي در عين خطر پذيري و ريسك پذيري را آموش ميدهند و از آنان ميخواهند تا كارآفرينانه زندگي كنند، اما برخي از مديران مياني اين دانشكده موضوع را از آن طرف و كجكي فهميدهاند!
دو طرح به دانشكده كارآفريني در ارتباط با حوزه رسانه و كارآفريني ارائه كرديم كه هر دو پس از مدتي به سرنوشت مشابه و غير اخلاقي مبتلا شدند.در مورد اولي سعي كرديم مثبت انديشي كنيم ، چون مشابه طرح ما ولي با قيمت خيلي كمتر از رقم پيشنهادي ما به تصويب رسيد و موجب مي شد همسر بيكار يكي از مديران دانشكده صاحب شغل شود . به اين مي گويند كارآفريني تقليدي!
سعيد عزيز ميدانم عصباني ميشوي اما اگر نگويم ، فكر مي كنند خودشان نخبهاند و ما پخمه، اما گفتم تا هم دلم خنك شود و هم ....
راستي در اين دانشكده واحد درسي تحت عنوان قانون مالكيت معنوي و كپي رايت هم تدريس ميشود! همينطوري پرسيديم.
در خبرها خواندم كه شورای شهر تهران ، قرار است كمكي ناچيز در حد 3 ميليارد تومان به عزيزان لبناني ارائه كند. ميدانيد سخنگوي شوراي شهر گفته است كه اين كمك بسيار ناچيز است و كار زيادي نميتوان با آن انجام داد.
هر چند براي آقايان 3 ميليارد تومان ديگر ناچيز شده است اما آن 15 ميليون ايراني كه زير خط فقر با مرگ دست و پنجه نرم ميكنند، خيلي پول است.
آقايان اگر به فكر مشكلات فراوان شهر تهران نيستيد ، حداقل ميتوانيد اين پولهاي ناچيز را در روستاها و مناطق محروم اين كشور خرج كنيد، اين بذل و بخششهاي شما يادآور اقدامات محمدرضا پهلوي است كه به شهرداري پاريس و لندن وام يك ميليارد دلاري آن هم به صورت بلاعوض ميداد و آنگاه مردم كشورش در حلبي آبادها و بيغولهها زندگي ميكردند. شاه نميخواست قبول كند كه مردم كشورش در فقر به سر ميبرد و آن قدر از پول نفت سر مست شده بود كه حتي به اربابانش مي خنديد و ميگفت: دموكراسي به درد غربيهاميخورد و چشم آبيها بايد دموكراسي داشته باشند( قريب به مضمون)
حال اقدامات شما و سخنان رييس جمهور تداعي گر تکرار تاریخ است. آقايان مدعي نمايندگي مردم و مبلغ حقوق شهروندي ، کمی فقط کمی بیشتر به فکر این پول های ناچیز باشید. مگر خود را پیرو علی(ع) نمی دانید.
اصلاح طلبان شورای شهر هم انگار خواب تشریف دارند ...
لطف كنيد و به طور ناشناس و به دور از تبليغ كمي در خيابانهاي شهر قدم بزنيد و دردهاي اين شهر و مردمش را لمس كنيد ، توقع زيادي نيست ، وظيفهتان را انجام ميدهيد. هرچند براي تنظيم چربي خون و سلامتي قلبتان هم مفيد و موثر است.
بهار فصل طراوت و رويش است ، طبيعت سرمست از رويش مجدد و آغازي مجدد براي بودن است ....
مدتهاست كه ننوشتهام، ديگر حوصلهي باقي نمانده ، تمام تلاش و توانم صرف روز مرگي شده است. كو ذهن فعال ، كجاست دمي آسايش براي نوشتن ، خلاقيت سيري چند ،چقدر سخت شده اين زندگي نكبتي ، هر چه تلاش ميكني حتي در جا هم نمي زني ، بلكه پسرفت ميكني.
دلم تنگ روزهايي است كه هر چند فقير بوديم اما زير خط فقر نبوديم. گراني ، طاقتمان را تنگ كرده و چون موريانه در حال پوساندن وجود مان است.
دلم سخت گرفته است، ميخواهم فرار كنم و به خيابان پناه ببرم تا دمي راحت باشم، اما افسرده تر و مغبون تر ميگردم وقتي با مشكلات جديد مواجه ميشوم؛ خيابانهاي شلوغ، ترافيك گره خورده ، مردمان عصباني و پرخاشگر و تيترهاي تلخ روزنامهها كه از گراني و تورم مي نويسند و حقايق تلخي كه عليرغم ميل باطني دولتمردان در ويترين مغازهها ميبيني و اتيكتهايي كه هر روز راه صعود را در پيش گرفتهاند و نميخواهند از توسعه غافل شوند.
اما خنده تلخي بر لبانت مينشيند هنگامي كه رييس جمهور قول ميدهد بر گراني فائق آيد و مشكل مسكن را حل کند، زيرا تجربه كردهي كه هر گاه رييس جمهور حرفي زده و قولي داده ،اوضاع نه تنها بهتر نشده كه وخيم تر هم شده است! خنديدن و بي عاري تنها دواي اين گراني و فقر تصاعدي است. البته گاهي فكر ميكنم شايد من اشتباهي بودم!
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.
عليرغم ورود اتوبوسهاي چپ در به پروژه BRT اما همچنان اين پروژه لنگ ميزند.
همانطور كه دور برگردانها و حضور ميان مردم عاملي براي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد شد،قرار بود BRT هم سكوي پرتاب قاليباف شود و براي جلب آراي شهروندان در انتخابات رياست جمهوري دست آويز باشد. اما تا اين لحظه كه باعث نفرت مردم شده است. بيچاره اعضاي مونث خانواده قاليباف و ساير دستاندركاران شهرداري تهران كه هر روز ميليونها فحش و بدو بيراه حوالهاشان ميشود.
هفته گذشته و در يكي از روزهاي يخي! وقتي براي تجربه دوباره فشار قبر به ايستگاه ميدان فردوسي رفتم . مهندس چمران رييس شوراي را ديدم كه در ميان اتوبسسواران يخ زده ايستاده بود. چمران در حاليكه با محافظش از سرما ميلرزيدند ، از مردم براي رفع مشكل اتوبوسهايBRT راهكار ميخواست.
مردم ساده هم هر كدام پيشنهادي ميدادند. يكي ميگفت: اتوبوسهاي قبلي و روال قبلي بهتر بود. خلاصه همه كارشناس شده بودند!
خودم را به چمران رساندم و پرسيدم كه با چه هدفي در ميان مردم حاضر شده است يكي از حاضرين گفت: ايشان به دنبال راهكار هستند، خندهام گرفت. اگر قرار باشد مردم راهكار بدهند پس شوراي شهر و شهرداري با آن همه دبدبه و كبكبه به چه كار مي آيند. همين را به آقاي چمران گفتم. و بعد از ايشان پرسيدم كه در دستگاه عريض و طويل شهرداري آدم عاقلي پيدا نميشود كه بفهمد وقتي زير ساخت لازم فراهم نيست نبايد دست به چنين اقدام اشتباهي بزند. بعد گفتم كه همانطور كه شهرداري سكويي براي رياست حمهوري احمدي نژاد شد لابد همين خواب را براي دكتر قاليباف هم ديدهايد. در جواب گفتن كه اصلا براي بحث سياسي به ميان مردم نيامدهاند.( اگر به اين طرح دل بستهايد بايد بگويم كه پرونده رياست جمهوري ايشان با اين طرح مختومه است.) مهندس چمران معتقد بودند كه مردم هنوز استفاده از اين اتوبوسها را بلد نيستند! (انگار قرار است آپولو سوار شوند)
با اشاره به ازدحام جمعيت و لوليدن برادران و خواهران و در آغوش كشيدن يكديگر براي عبور از ايستگاه به چمران متذكر شدم كه اين كار با طرح امنيت اجتماعي چه سنخيتي دارد.
خلاصه اينكه رييس شوراي شهر با مشاهده سختيهاي كه مردم براي سوار شدن به شاهكار آقاي قاليباف متحمل ميشدند بسيار شرمنده شده بود.
نميدانم هيچكدام از مبتكرين اين طرح به خانوادهاشان اجازه خواهند داد سوار اين اتوبوسها شوند يا خير؟
اي كاش با وجود افتضاح BRT حداقل تاكسي پيدا ميشد، اما هر چه بگويم تكرار مكرارات است و دريغ از گوش شنوا.
مردم اما بدون اينكه به اين بينديشند كه با نفت بشكهي 100 دلار حقشان اين نيست كه متوحشانه سوار اتوبوس شوند. تنها آرزويشان سوار شدن به اتوبوس است. البته بايد اميدوار باشيم تا سال آينده اتوبوس هاي واقعي BRT از راه برسد. به قول معروف؛ بزك نمير بهار ميآيد ...
از همه دردآورتر اينكه 150 نماينده بيكار مجلس! از شهردار تهران بابت عمل به وظايفش تشكر كردند! دنياي خندهداري داريم، اين اقدام در دنيا منحصربفرد است و بايد در كتاب گينس ثبت شود. اين اقدام خود تبليغي منفي براي حكومت است. مگر شهرداردان قبلي و ديگر سازمانها به وظايفشان عمل نميكردهاند. دليلشان براي اين تشكر چه بوده است.
همين....

